close
تبلیغات در اینترنت
اشعار ولادت امام زمان و نیمه شعبان
عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر

تبادل لینک

باسلام
با تمامی سایت ها و وبلاگ های مذهبی تبادل لینک می کنیم



شما دوست عزیز هم می تونی از قسمت نظرات یا از قسمت تبادل لینک پائین صفحه باما تبادل لینک کنید
دوستان پس از تایید لینک از طرف ما لینک ما از سایت یا وبلاگ خود حذف نکنید

!سایت بزرگ دوکس وان!

دوکس وان: محلی مناسب برای تبلیغات شما
نویسنده:
تاریخ: جمعه 23 / 03 / 1393
بازدید: 323

اشعار ولادت امام زمان و نیمه شعبان

 

غزل  طایر قدسی از لسان الغیب
دارم امید که نور بصرم باز آید
آنکه غایب شده است از نظرم باز آید
گرمیِ دل خنکای جگرم باز آید
اگر آن طایر قدسی ز درم باز آید

 

 

 

 

اشعار ولادت امام زمان و نیمه شعبان

 

غزل  طایر قدسی از لسان الغیب
دارم امید که نور بصرم باز آید
آنکه غایب شده است از نظرم باز آید
گرمیِ دل خنکای جگرم باز آید
اگر آن طایر قدسی ز درم باز آید
عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید
چار تکبیر به محراب عبادت بزنم
باده با یادِ رخش از سر عادت بزنم
خیمة عشق به صحرای ارادت بزنم
کوس نو دولتی از بام سعادت بزنم
گر به بینم که مه نو سفرم باز آید
روز شب خورده‌ام از غیبت او خون‌جگر
گر نشد کارگشا نالة شب آه سحر
گوش بر پیک خبر مانده‌ام و چشم به در
دارم امید بر این اشگ چو باران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم باز آید
آنکه در مشکل ما عقده‌گشا رایش بود
در سوید‌ای دلِ پاکدلان جایش بود
قبلة اهل نظر روی دل آرایش بود
آنکه تاج سر من خاکِ کفِ پایش بود
پادشاهی بکنم گر به سرم باز آید
همه گویند ز هجرش نَبُوَد راه گریز
چون که او مانده پسِ پرده غیبت، من نیز
من که قلبم شده از باده عشقش لبریز
خواهم اندر طلبش رفت و به یاران عزیز
شخصم ار باز نیاید خبرم باز آید
وصف جانانه به هر گونه کلامی نکنم
هست دور از من و ترسم که دوامی نکنم
لبم آلوده به هر باده و جامی نکنم
گر نثار قدم یار گرامی نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم باز آید
آنکه از منظرة چشم نهان است چو روح
آنکه در مملکت عشق کند فتح فتوح
آنکه سازنده کشتی نجات است چو نوح
مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح
ورنه گر بشنود آه سحرم باز آید
به امید قدمش چشم به راهم ـ حافظ
الفتم با غزلت هست گواهم ـ حافظ
همدم سوز دل و آتش آهم ـ حافظ
آرزومند رخ چون مهِ شاهم حافظ
همتی تا به سلامت ز درم باز آید
=============================
سلام.ولادت حضرت مهدی (عج) بر همه مبارک!

این هم از آخرین شعر به مناسبت نیمه شعبان:

فتح زمین

حمیدرضا شکارسری

صدای سبز تو را می خواهد،سکوت زرد زمین ای باران!

کویر شد همه جنگلهاش،خودت بیا و ببین ای باران!

نسیم نوحه گر آمد نالید،غم از صدای خوشش می بارید

که در نبود تو باید خواندن،ترانه های حزین ای باران!

«به دستهای فقیرم بنگر!بیا و باز شکوفایم کن!»

چه غمگنانه ولی می گوید،درخت با تو چنین ای باران!

سراب مثل دروغی زیبا،از انحنای افق می جوشد

تو صادقانه ولی می باری،بر این زمین به یقین ای باران!

چه ابر های سرور انگیزی!چه رعد های غرور انگیزی!

به زیر گام تو دیدن دارد،زمان فتح زمین ای باران!

شعر “گل نرگس” به مناسبت نیمه شعبان
سلام.این هم از شعر “گل نرگس” به مناسبت نیمه شعبان!بخوانید و

لذت ببرید.

گل نرگس

جواد جهان آرایی

بیا تا نغمه شوق از نهاد خاک برخیزد

غبار از خاطر آیینه افلاک برخیزد

اگر در جلوه آری گوهر پاک و جودت را

صدف از دامن دریا گریبان چاک برخیزد

گل شوق تو را در دیده می کارم،مگر امشب

دل از خواب گران آرزو چالاک برخیزد

اگر پا در رکاب آری به پابوس سمند تو

هزاران لاله خونین جگر از خاک برخیزد

ببار ای دیده امشب قطره قطره اشک بر دامن

که از دل شعله شعله آه آتشناک برخیزد

به هنگام ظهور تو، تو ای خورشید نورانی

به پیش پای تو چون خاکیان ز افلاک برخیزد

مگر حرف مرا تکرار سازد ای گل نرگس

سخن با کوه می گویم کز او پژواک برخیزد

به شوق نرگس مست تو ای مهر جهان آرا

بسی گلنغمه مستی ز نای تاک برخیزد

========================

شعر “هوای بهاران” به مناسبت نیمه شعبان
سلام.این شعر را به مناسبت نیمه شعبان برایتان آماده کرده ام.

شنبه و یکشنبه هم شعرهایی به همین مناسبت برایتان می نویسم.

امیدوارم که راضی باشید.

هوای بهاران

حسن حسینی

صبحی دگر می آید ای شب زنده داران

از قله های پر غبار روزگاران

از بیکران سبز اقیانوس غیبت

می آید او تا ساحل چشم انتظاران

آید به گوش از آسمان اینست مهدی!

خیزد خروش از تشنگان اینست باران!

از بیشه زارِ عطرهای تازه آید

چون سرخ گل بر اسب رهوار بهاران

آیینه آیین حق ای صبح موعود!

ماییم سیمای تو را آیینه داران

دیگر قرار بی تو ماندن نیست در دل

کی می شود روشن به رویت چشم یاران

===================

این بشارت به دل از غیب بسی میآید                   که به یاری جهان دادرسی میآید

رهزنان ره دین را عسسی میآید                        مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید

که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید

دوشم این مژده رسید از ملک العرش به گوش   کز غم هجر مکن شکوه و افغان و خروش

کاید از پرده برون پادشه برقع پوش               از غم و درد مکن ناله و فریاد که دوش

زده ام فالی و فریادرسی میآید

نوگل گلشن نرگس که برش گل چون خس              آید از پیش و مسیحا پی یاری از پس

شمع رویش سبب گرمی بزم همه کس                   ز آتش وادی ایمن نه منم خرم و بس

موسی اینجا به امید قبسی میآید

ای شه دین که به غیر تو دگر یاری نیست     جز تا ما را به جهان سرور و سالاری نیست

گرم ماننده بازار تو بازاری نیست              هیچکس نیست که در کوی تواش کاری نیست

هر کس اینجا به طریق هوسی میآید

یار در پرده و از پرده برون بس غوغاست      همه کس دلبر نادیده خود را جویاست

نقطه دایره کون و مکان ناپیداست                 کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست

اینقدر هست که بانگ جرسی میآید

خوشدلا خوشدلی شیعه بود در شعبان                 که بود مطلع آن ماه هدی نیمه آن

بهر صید دل ما میرسد آن شاه زمان                  یار دارد سر صید دل حافظ یاران

شاهبازی به شکار مگسی میآید

خوشدل تهرانی

=======================
شعر به مناسبت نیمه شعبان

جهان آرایی
بیا تا نغمه شوق از نهاد خاک برخیزد
غبار از خاطر آیینه افلاک برخیزد
اگر در جلوه آری گوهر پاک و جودت را
صدف از دامن دریا گریبان چاک برخیزد
گل شوق تو را در دیده می کارم،مگر امشب
دل از خواب گران آرزو چالاک برخیزد
اگر پا در رکاب آری به پابوس سمند تو
هزاران لاله خونین جگر از خاک برخیزد
ببار ای دیده امشب قطره قطره اشک بر دامن
که از دل شعله شعله آه آتشناک برخیزد
به هنگام ظهور تو، تو ای خورشید نورانی
به پیش پای تو چون خاکیان ز افلاک برخیزد
مگر حرف مرا تکرار سازد ای گل نرگس
سخن با کوه می گویم کز او پژواک برخیزد
به شوق نرگس مست تو ای مهر جهان آرا
بسی گلنغمه مستی ز نای تاک برخیزد
=========================
دلنوشته به مناسبت نیمه شعبان

به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست

آقای من! این جمعه هم گذشت. و چند روز دیگر جمعه هفته بعد می­رسد و باز هم نیمه شعبان روز ولادت فرا می­رسد. این روزها قم حال و هوای دیگری دارد. کوچه­ ها آذین بندان شده. همه جا را ریسه می­کشند. اهالی همه محله­ ها جلوی در خانه ­هایشان را آب و جارو می­کنند. خیابانها چراغانی می­شود. خود را برای جشن میلادت آماده می­کنند. و جمعه هفته دیگر خیل جمعیت از همه جای ایران که از همه جای دنیا به قم سرازیر می­شود.

و من چه بگویم. بگویم دلم گرفته. یا بگویم رو سیاهم. یا بگویم منتظرم. یا بگویم هنوز دلم را آب و جارو نکرده ­ام. چگونه بگویم. به خود بگویم یا به دیگران. آیا گوش دلم به این حرفها توجه می­کند. کسی که عمری زندگی می­کند فقط برای زندگی کردن. نه خود را می­شناسد و نه زندگی را. همیشه گمان می­کند که دارد زندگی می­کند. اما کدام زندگی؟

اگر این حرفهای پریشان را نزنم چه کنم؟ شاید بتوانم کمی خودم را سبک کنم. هفته بعد هم می­رود و باز قم خلوت می­شود. و در انتظار نیمه شعبانی دیگر. همه منتظرت هستند. اما من… . من آیا منتظرت هستم؟ من چه کرده­ ام؟ کدام کوچه را جارو کرده ­ام؟ من حتی دل خودم را آب و جارو نکرده ­ام. کدام محله را ریسه بسته ­ام؟ من حتی دل خودم را ریسه نبسته­ ام. کدام خیابان را چراغانی کردم؟ سالهاست که چراغ دلم سوخته و درستش نکرده ­ام.

آقا جان اگر نیمه شعبان به مسجد جمکرانت نیایم چه کنم؟ تنها امیدم گمان می­کنی غیر از مسجد جمکران توست؟ یا نه؟ آیا باید به چیز دیگری امید ببندم؟ تمام سال می­آید و می­رود. رمضان. محرم و صفر. رجب و شعبان. ایام سرور و شادی یا سوگواری و عزای امامان و پیامبر و باقی صالحان آمد و رفت. من چه فرقی کردم؟ که حال نیمه شعبان برای من فرقی داشته باشد؟ اما در دلم چیزی می­گوید نیمه شعبان فرق می­کند. سالگرد ولادت امام حاضر و زنده ­ای است که امید زمین و زمان است. امامی که هزار و چهارصد سال عمر کرده و هزار و چهارصد سال در غیبت صبر کرده.

آقاجان تو امام زمان من هستی. یعنی اکنون تو امام من هستی. من زمان امامان دیگر را درک نکردم. هرچند از فیض وجودشان بهره ­مند می­شوم. اما همیشه این رسم بوده که باید پیروی امام زنده را نمود. و من چه بد پیروی هستم. اما به هر حال به پای شما نوشته می­شوم. مثل میلیاردها آدمی که در این هزار و چهارصد سال به پای شما نوشته شده­ اند. اما جزو یارانت نشدم. چه کنم که خیلی بدم؟ چه کنم که به یاری امام زمانم نمی­شتابم؟ چه سرد و بی­حوصله از کنار مسایل مربوط به شما می­گذرم.

جمعه هفته دیگر اینجا خیلی شلوغ است. و تو بین قمی و غیر قمی فرقی نمی­گذاری. اما من دلم می­گیرد. چون همه می­روند. اما من می­مانم و نزدیکی به جمکرانت و سنگینی بار گناهی که بر دوش دارم. و به خیابانهایی که روزی مملو از جمعیت دوستدار تو بود چشم می­دوزم و با زنده شدن خاطرات آن روزها دلم می­گیرد. نمی­شد هر روز نیمه شعبان بود و قم پر از این همه مشتاق تو بود. همه جا نذری می­داند و ایستگاههای صلواتی قدم به قدم شربت پخش می­کردند. و من در میان این همه جمعیت گم می­شدم تا شاید… .

ای کاش… . لااقل گم می­شدم. ناپیدا می­شدم. از خودم خجالت می­کشم. امام من هزار و چهارصد سال منتظر است و من یک روز منتظر نشدم. ای آقا و مولای من چقدر از شما دورم و چقدر جاهلانه این دوری را فراموش می­کنم. چقدر من کوته نظر هستم. امام من بزرگی است که مثل او در دنیا نیست. و من منتظرش نباشم. چقدر من کم ثمر هستم. چقدر نادان هستم که نمی­خواهم همسایه ­ات باشم.

واقعا چقدر آرزوی دیدار شما را دل دارم؟ چقدر؟ این همه شعر گفته شده. این همه نثر نوشته شده. می­گویند محبوب من دوری تو و ندیدنت برایمان سخت است. اما آیا من لیاقت تکرار این کلمات را دارم؟ کسی که واقعا در قلبش مشتاق و محتاج دیدارت نباشد را چه کاری با این کلمات و عبارات است؟ آیا من دلتنگ تو شده ­ام؟ پس بی­قراری ­ام کو؟ پس فرمانبرداری­ ام کو؟

مولای من باید اقرار کنم همانگونه که خود و زندگی را نمی­شناسم، شما را هم نمی­شناسم. این اقرار برای من بسیار تلخ است. اما حقیقت است. کسی که خود را شناخت خدایش را می­شناسد. کسی که خود را شناخت جهانش را هم می­شناسد. اما کسی که خود را نشناخت امامش را نیز نمی­شناسد. ای امامم! کمکم کن تا خود را بشناسم تا شما را بشناسم. چون بدون کمک شما… .

==========================

نیمه ی شعبان گل نرگس شکفت
چلچله از شادمانی شب نخفت

آبشار یک لحظه آرام شد ، نریخت
تا که رازش با گل نرگس بگفت

سرو حیران شد از آن فر و جلال
ماه فرو مانده در آن حسن جمال

آسمان از شوق بارش سر گرفت
کوه حیران ماند از آن عرف و کمال

اطلسی در باغچه خندید و شکفت
لحظه ی سبز دعا با غنچه گفت:

هر چه زیبایی خداوند افرید
جملگی در غنچه ی نرگس نهفت.
نیمه شعبان را به شما تبریک عرض می کنم.

========================

شعر به مناسبت نیمه شعبان
طلوع می کند آن آفتاب پنهانی

ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می پرد،نشانه چیست؟

شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

کسی که سبزتر از هزار بهار

کسی،شگفت کسی آن چنان که میدانی

کسی که نقطه آغاز هرچه پرواز است

تویی که در سفر عشق،خط پایانی

تویی بهانه آن ابرها که می گریند

بیا که صاف شود این هوای بارانی

تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد

بیا که می رود این شهر،رو به ویرانی

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق

بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی

شعر از قیصر امین پور

 

 

 

 


برچسب ها : ,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی