close
تبلیغات در اینترنت
اشعار شهادت مولا امیرالمومنین علی علیه السلام(ع) تقدیم به ساحت مقدس آق
اشعار شهادت مولا امیرالمومنین علی علیه السلام(ع) تقدیم به ساحت مقدس آقا امیرالمومنین  این چشم ها به راه توبیدار مانده است چشم انتظارت از دم افطار مانده است برخیز و کوله بار محبت به دوش گیرسرهای بی نوازش بسیار مانده استبا تو چه کرده ضربه آن تیغ زهردارمانندفاطمه تنت ازکار مانده استآنقدر زخم ضربه دشمن عمیق هستزینب برای بستن آن زار مانده استآرام ترنفس بکش آرام ترب گوچندین نفس به لحظه دیدار مانده استاز آن زمان که شاخه یاست شکسته شدچشمت هنوز بر در و دیوار مانده استسی سال رفته است ولی جای آن…
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
تبادل لینک
اینجا محل تبلیغات شماست...
باسلام
با تمامی سایت ها و وبلاگ های مذهبی تبادل لینک می کنیم



شما دوست عزیز هم می تونی از قسمت نظرات یا از قسمت تبادل لینک پائین صفحه باما تبادل لینک کنید
دوستان پس از تایید لینک از طرف ما لینک ما از سایت یا وبلاگ خود حذف نکنید

!سایت بزرگ دوکس وان!
اینجا محل تبلیغات شماست...
دوکس وان: محلی مناسب برای تبلیغات شما

اشعار شهادت مولا امیرالمومنین علی علیه السلام(ع)

تقدیم به ساحت مقدس آقا امیرالمومنین  

شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود

فریاد بی‌صدا، غم دل بود و آه بود

دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او

صبح سفید هم‌چو دل شب سیاه بود

دانی چرا جبین علی را شکافتند؟

زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود

خونش نصیب دامن محراب کوفه شد

آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود

یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید

اشک شبش به غربت روزش گواه بود

دستش برای مردم دنیا نمک نداشت

عدلش به چشم بی‌نگهان اشتباه بود

هم‌صحبتی نداشت که در نیمه‌های شب

حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود

مولا پس از شهادت زهرا غریب شد

زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود

وقتی که از محاسن او می‌چکید خون

عباس را به صورت بابا نگاه بود

«میثم!» هزار حیف که پوشیده شد ز خون

رویـی کـه بهـر گمشـدگان شمـع راه بود

استاد سازگار

 

شعر شهادت حضرت امیر

 

من کویرم لب من تشنه ی باران علی ست

این لب تشنه ی پر شور، غزلخوان علی ست

این که گسترده تر از وسعت آفاق شده است

به یقین سفره ی گسترده ی دامان علی ست

منّت نان و نمک نیست سر سفره ی او

پس خوشا آن که در این دنیا مهمان علی ست

آتش اشکی اگر در غزلم شعله ور است

بی گمان قطره ای از درد فراوان علی ست

لحظه ای پرتو حسنش ز تجلی دم زد

که جهان، آینه در آینه حیران علی ست

کعبه یکبار دهان را به سخن وا کرده است

تا بدانیم کلید در این خانه علی ست

از دم صبح ازل نام علی را می خواند

دل که تا شام ابد دست به دامان علی ست

محمد حسین صفاریان


تعداد بازديد : 293
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir