close
تبلیغات در اینترنت
دلنوشته هاي امام زمان(2)
امروز: چهارشنبه 05 اردیبهشت 1397
عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر

تبادل لینک

باسلام
با تمامی سایت ها و وبلاگ های مذهبی تبادل لینک می کنیم



شما دوست عزیز هم می تونی از قسمت نظرات یا از قسمت تبادل لینک پائین صفحه باما تبادل لینک کنید
دوستان پس از تایید لینک از طرف ما لینک ما از سایت یا وبلاگ خود حذف نکنید

!سایت بزرگ دوکس وان!

دوکس وان: محلی مناسب برای تبلیغات شما
نویسنده:
تاریخ: 18 / 12 / 1392
بازدید: 215

دلم خیلی گرفته...


فردا جمعه است...


فردا


مهدی جان خودت گفتی منتظرم باشین


خودت وعده جمعه دادی


خودت گفتی


پس خودت هم به وعدت عمل کن


تو همون حس غریبی که همیشه با منی


تو بهوونه ی هر عاشق ,اسه زنده بودنی

 

تو امید انتظاری تو دلای ناامید


مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید

 

چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور


هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور


با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی

 

میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی



مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی


تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی


تو همون حس غریبی که همیشه با منی

 

تو بهوونه یه هر عاشق باسه زنده بودنی



تو امید انتظاری تو دلای ناامید


مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید


عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی

 

غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی


تو کجایی، تو کجایی


راستی بچه ها ممکنه از این به بعد دیر آپ کنم چون دیگه درسام


 زیاد شده البته هر چند وقت یکبار بهتون سر میزنم منو فراموش


 نکنید راستی اگه ناراحتتون کردم  از همتون حلالیت میخوام موفق

 باشید

اللهم عجل لولیک الفرج

بقیه رادر ادامه مطلب بخوانید

دلم خیلی گرفته...


فردا جمعه است...


فردا


مهدی جان خودت گفتی منتظرم باشین


خودت وعده جمعه دادی


خودت گفتی


پس خودت هم به وعدت عمل کن


تو همون حس غریبی که همیشه با منی


تو بهوونه ی هر عاشق ,اسه زنده بودنی

 

تو امید انتظاری تو دلای ناامید


مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید

 

چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور


هنوزم اما نرسیدی ای تجلی ظهور


با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی

 

میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی



مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی


تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی


تو همون حس غریبی که همیشه با منی

 

تو بهوونه یه هر عاشق باسه زنده بودنی



تو امید انتظاری تو دلای ناامید


مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید


عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی

 

غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی


تو کجایی، تو کجایی


راستی بچه ها ممکنه از این به بعد دیر آپ کنم چون دیگه درسام


 زیاد شده البته هر چند وقت یکبار بهتون سر میزنم منو فراموش


 نکنید راستی اگه ناراحتتون کردم  از همتون حلالیت میخوام موفق

 باشید

 

 

 

 

در آستانه ي مهر

قلم ها

گوش تيز مي كنند

تا

در دفتر انتظار


اينگونه ديكته كنند:


ديگر ابري نيست


ماه پشت ابرنيست


او آمد


او در باران آمد!!!


 

 

بيا كه


تقويم ها


منتظرند


تا آمدنت را


مبدا تاريخ خود كنند!!! 


 

 

گر قسمتم شود که تماشا کنم تـــــو را                 ای نور دیده جان و دل اهدا کنم تو را

این دیده نیست قابل دیدار روی تــــــــو                 چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را

تو در میان جمعی و من در تـفکـــــــــرم                  کاندر کجــا برآیم و پیــــدا کنم تـــو را 

هر صبح جمعه ندبه کنان در دعای صبح                 از کردار خویــــش تمنــا کنــم تــــو را

یا بن الحسن اگر چه نهانی ز چشم من                 در عالــــم خیال ، هویـدا کنم تــو را

گویند دشمنان که تو بنموده ای ظهور                    زین افترای محض مبرا کنـــم تــــو را

همچون مویــــد به تکــــاپو مگـــر دمی                   ای آفتاب پشت ابـــر پیدا کنم تـو را

 

 

 

 

 


                                   سلام ای غایب بی نشان !

ای بهانه ی تمام گریه هایم ! ای آقای ندیده ام!

امشب دلم دوباره بیقراری می کند,

ستاره می شمارد و سراغت را از ماه می گیرد,

 اما گل های باغچه که بیقراری دلم را می بینند

 به جای ماه جواب می دهند:

« ما عمریست هر بهار به امید آمدنش خود آرایی و

عطر افشانی می کنیم

ولی با آمدن پاییز عمر ما به سر می آید و او نمی آید.»

دوباره دلم ستاره می شمارد,

ماه را می نگرد, گلهای باغچه را می بوید و می پرسد:

« چرا دردهایم را درمانی, چشمهایم را بارانی و

 قلب شکسته ام را مهربانی نیست ؟

مگر نه این که آمدنت گلهای یاس و اطلسی را

برای ما به ارمغان می آورد؟

مگر نه این که نگاه نازنینت ناب ترین لحظه ها را

نصیب دل شکسته ی ما می کند؟

مگر نه این که دست شفابخشت تمام گریه ها را می خنداند؟

پس چرا نمی آیی؟

چرا عمریست ما را در حسرت یک لحظه دیدار

جمال دلربایت گذارده ای؟

اصلاً ای که خودت گفتی روزی خواهی آمد

 و آن روز تمام قناری ها آواز می خوانند،

 تمام غنچه ها می شکفند و تمام چشم ها

از شوق بارانی می شوند!

پس چرا نگفتی نخوانده طالبت می شوم،

ندیده عاشقت می شوم و نیامده دلتنگ نبودنت؟ »

ای آقای ندیده ام!

تو تمام اشتیاق کُمیل من،

تمام گریه های ندبه ی من و تمام دلتنگیه ای سَمات من هستی.

پس بیش از این ما را چشم انتظار و بی قرار مخواه

و با آمدنت نور صفا و صداقت و صمیمیت بر

دلهای تاریک عالمیان بتابان

 

 

 

 

 

 

سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده و گرد و غبار هجران بر آن سایه افکنده.

 

 

 

عمری است که برای آمدنت بی قرارم.

 

 

 

یابن الزهرا.

 

 

 

ببین از فراقت سخت بارانیم. ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند.

 

 

 

آقا جان!

 

 

 

حیف نیست ماه شب چهارده پشت ابرهای تیره و پاره پاره پنهان بماند.

 

 

 

حیف نیست دیده را شوق وصال باشد ولی فروغ دیده نباشد.

 

 

 

 

 

 

تو در پشت کدامين رنگينکمان پنهان شدهاي که هيچ تلألؤ خيره کنندهاي نميتواند پيدايت کند؟
تو همچون رعد، بر سجاده برق، نماز ميخواني که اثرش همچون صاعقه، آرزوي ديدار عاشقانت را به خاکستر تبديل مي کند.
تو انعکاس کدامين صفت خداوندي، که عاشقانت ميان غيبت و ظهورت غوطهورند؟!
تو چگونه در غيبت به سر ميبري که همه منتظرانت تو را مي شناسند؟!
تو چگونه آشکاري که عاشقانت قامت معشوقشان را نميبينند؟!
تو چگونه در غيبتي که عاشقانت با التماس در برابرت. آرزوي ظهورت را دارند؟!
تو چگونه در غيبتي که مظلومان، چشم به قيام تو بستهاند و داد از تو ميخواهند؟!
تو چگونه در غيبتي که نيازمندان عاشقت، شفاعت از تو مي خواهند؟!
تو چگونه در غيبتي که عاشقانت، همچون پروانه، ديوانهوار گرد وجود تو ميگردند، تا با آتش زدن وجودشان به تو رسند؟
تو چگونه در غيبتي که وقتي ميرفتي نويد آمدنت را دادي و گفتي من و تو در مکه به هم ميرسيم.
هر روز و شب به اميد آن روز رو به کعبه، خانه آرزوهايم، ميايستم و چشم به راهت، به افق نگاه مي کنم و لحظهلحظه وجودم بي قرارتر از ديروز ميشود. امروزم تشنهتر از ديروز و فردايم تشنهتر از امروز. به اميد ديدارت ميايستم و درتلألؤ خيرهکننده نورها، تو را مي جويم.
ميجويمت، ميبويمت، ولي همچنان دل در آرزوي ديدارت ميتپد و با هر تپش، يامهدي! يامهدي! ميکند و ميگويد: انتظار، انتظار سخت تر از جان کندن است.
بيا که با آمدنت به پايت بوسهها زنم و جاي پايت را با عشقي که در دلم نهفته است، قاب بگيرم.
بيا که با آمدنت تنهاييهاي عاشقانت را پايان دهي و عاشقانت را در اين وادي تنها نگذاري، يامهدي!
شگفتا! که چه راز آشکاري در غيبتت نهفته است.
ياران راه صفا گم کرده اند .

 

 

منتظرم! منتظر دلى از جنس نور، كسى از قوم خورشيد! كسى
از نژاد نفس هاى گرم! مردم نيز منتظرند! و غرق در لحظه هاى
انتظار، نيازشان را از لابه لاى نفس هاى حيران خود بازگو
مى كنند. شقايق ها منتظرند! منتظر كسى كه به فرهنگ شبنم ايمان
بياورد. كسى كه آيينه هاى مكدر زمانه را در هم بشكند و اشك هاى
ارغوانى را از كوچه هاى پريشانى نجات دهد. كوچه ها چشم به
راهند! كوچه ها نيز چشم به راهند! چشم به راه قدم هايى هستند
كه زخم هاى بى رحم گمراهى را از چشمان مردم پاك كند. كوچه ها
منتظر چشمان باران زايى هستند كه با قدم هايش جان مردم را به
شبنم اشك ها بشويد. جاده ها منتظر رهگذرى هستند كه براى هميشه
خواهد ماند. منتظر قدم هايى كه تن مرده كوچه ها را زنده
مى كند.
لاله ها منتظرند! در اين عرصه انفجار بلا، مردم ياد
لاله ها را بين كوچه هاى اين شهر خاموش گم كرده اند و حتى
امواج درياى عاشق سر بر ساحل نگاه هايى تيره مى گذارند و سرود
عطش را سر مى دهند. لاله ها منتظرند؛ منتظر كسى كه همزاد
موج هاى خورشيدى است. كسى از جنس ابر، پريزاد باران.
عاشقان منتظرند! عاشقان بى تابند، بى قرارند تا هم
آواز شيدايى صبح فردا باشند. اى دريا تبار، بر گونه هاى امت
ببار. عاشقانت صبورند، منتظر خواهند ماند.

 

 

 

 

 

 


برچسب ها : ,,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی