close
تبلیغات در اینترنت
دلنوشته های امام زمان (عج)(3)
عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر عنوان عکس اسلایدر

تبادل لینک

باسلام
با تمامی سایت ها و وبلاگ های مذهبی تبادل لینک می کنیم



شما دوست عزیز هم می تونی از قسمت نظرات یا از قسمت تبادل لینک پائین صفحه باما تبادل لینک کنید
دوستان پس از تایید لینک از طرف ما لینک ما از سایت یا وبلاگ خود حذف نکنید

!سایت بزرگ دوکس وان!

دوکس وان: محلی مناسب برای تبلیغات شما
نویسنده:
تاریخ: دو شنبه 15 / 02 / 1393
بازدید: 275
دلنوشته های امام زمان (عج)(3)

اَلْسّلام عَلَیْک یا اباصالِح الْمَهْدی

مولای مهربانم

دیدی از قافله ی یارانت عقب افتادم؟

تو دستم را رها کردی یا من یادت را ؟

گوشم سوت میکشد

گویا او هم دانسته چه خبر است

زنگ خطر را به صدا دراورده ست

عجب دنیایی ست

رسم جدیدی ضبط شده است،

بر زندگیمان...

رسم نمک خوردن و نمکدان شکستن !

جالب است...

گاهی

آنکه نمک خورده ، نمکدان را دیگر نمیشناسد

میگوید:

"چه نمکی؟!چه نمکدانی؟!"

زندگی عجیبی داریم پدر جان

ما فرزندانت،

همه چیز را به بازی گرفته ایم

حتی رسیدن به تو را

بازی ساک ساک داریم!

درست مانند کسی هستیم که چشم میگذاریم و بعد از گم کردنتان ،

میخواهیم پیدایتان کنیم

بعد ،

بدون اینکه پیدایتان کنیم،

میگوییم:

"ساک ساک ، پیدایت کردم"

بعد میرویم پی کارمان!

چه خیالی!

خیال یافتنت؟

عجیب است ، نه؟

حتی یک شب هم خواب آمدنتان را هم ندیده ام

چقدر زود فراموش کرده ایم آمدن آفتاب را

چقدر زود به ماندن در ظلمت شب عادت کرده ایم

چقدر زود یادمان رفت که آفتاب گردانیم نه گل لاله که کاسه ی گدایی خلق به دست داریم!

زود بود هنوز

زود بود ...

چه ساده دل به رهگذر زمستان بستیم

و سرمان را برای گرم شدن در برف کرده ایم!!!

چه خیالی!

گرم شدن؟

عجیب است ،نه؟

کلبه ی چوبی دلمان مدت هاست انتظار آمدنت را میکشد

پس کی می آیی؟

بهار عمرمان رو به پایان است

بیا آفتاب حاضر غایب

ما آفتاب گردان ها،

هنـــــــــــــوزمنتـــــــــــــــظریم ...

 

اللهم عجل لولیک الفرج

صلوت

اللهما صل علی محمد و آل محمد

وعجل فرجهم

 بقیه دلنوشته ها را در ادامه بخوانید...

 

 

اگر چهدل به غیر تو نبستیم

 

ولی از روی تو شرمنده هستیم

 

سر خوان تو روزی خورده اما

 

نمک خورده نمکدان را شکستیم

 

ما تنهایان و بی كسان عالم

 

عزیز دل!
تو در پشت پرچین آسمانی كدام معنویت پنهان شده ای كه چشم مادی هیچ...
كبوتر اشتیاقی نمیتواند پیدایت كند؟
تو بر سجاده كدام ابر نماز میخوانی كه هر بار صاعقه ای آرزوی دیدارت را
به آتش میكشد؟
تو آیینه دار تجلی كدام صفت خداوندی كه همواره در مرز میان ظهور و اختفا گام میزنی؟
تو چگونه آشكاری كه دست دیدار هیچ چشمی به قامت بلند تو نمیرسد؟
و چگونه پنهانی كه همه ی وجود خبر از حضور تو می دهد؟
تو چگونه پنهانی كه هر سحر گاه چراغ آویخته بر افق را تو روشن می كنی و
به میانه ی آسمان می كشانی و هر غروب سوی آن را تو كم می كنی و در پشت
كوهها می نشانی؟
تو چگونه پنهانی كه حیات ما مرهون تنفس توست و آسمان بر دستان تو ایستاده
است و زمین با گام های تو استوار مانده است
تو چگونه پنهانی كه ما تنهاییهامان را به تو اقتدا می كنیم و در سبحه
جماعتمان رشته ی مودت تو را می یابیم؟
ما از آن به تمامی پنجره ها عشق می ورزیم و بر آستانه ی همه ی درهای رو
به افق سجده می بریم كه روزی پنجره ای تصویر روشن تو را قاب خواهد كرد و
دری پایبوس ظهور تو خواهد شد
ما تنهایان و بی كسان عالم,بی قرار آن لحظه ایم كه تو پشت به كعبه بسپاری
و با بشارت آمدنت جهان را طراوت ببخشی

 

 

 

توکجای...یا ماکجایم

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهوونه ی هر عاشق واسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دلای ناامید

مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید

سلام آقا جون

نمیدونم چرا وقتی گرفتار میشم یاده شما می افتم ، وقتی گناه سراسره وجودمو میگیره ، اونوقت که دیگه حالم از خودمو کارام بهم میخوره ، وقتی دلم اونقدر از گناهایی که کردم پره و...............

آقا جان یه وقتایی بود که اگه یه گناه کوچیک میکردم دلم میگرفت ، عذاب وجدان میگرفتم ، وای اگه اون گناه رو روز دوشنبه و یا پنجشنبه انجام میدادم ، چه حاله بدی بهم دست میداد ، چون میدونستم که نامه اعماله ما شیعیان رو به شما ، تو این روزها ارائه میدن ، همش دعا و استغفار و توبه میکردم به درگاه خدا که گناهامو قبل از این که نامه اعمالمو ببینین ببخشه ، فکر اینکه شما پرونده سیاه من رو ببینین برام عذاب میشد ، هی به خودم فحش و لعنت میفرستادم و میگفتم آخه این چه کاری بود که کردی ، فکر اون لحظه که شما با دیدن پرونده من ناراحت میشید داغونم میکرد ، آخه شما از ما شیعیان انتظاره این کارارو ندارین ، به قوله مرحومه کافی شما که غیر از ما شیعیان کسی رو ندارین ، حالا منم که اسمم شیعه هستش این جوری تو زرد از آب در اومدم ..................

آقا جان ولی چند وقتی هست که دیگه بعد از گناه کردن عذاب وجدان نمیگیرم آقا دیگه دلم نمیگره بعد از گناه کردن ، آقا جان دیگه شبا که میخوابم یادم میره از خدا بخوام توفیق بده شما رو زیارت کنم ، آقا دیگه دلم برایه جمکرانت پر نمیزنه ، آقا دلم از سنگ شده ، آقا...............................

آقا جانم دستمو بگیر ، نه ببخشید شما دستمو گرفتین که الان دارم باهاتون درد دل میکنم ، آقا همه ایرادا از منه اینو خودم میدونم ، آقا منو ادبم کن ، آقا کمکم کن تا وجدانم بیدار شه و  برگرده به اون اصل وجودیه خودش ، آقا شرمنده ام از این همه رو سیاهی ، شرمنده ام ....شرمنده....

آقا با این همه رو سیاهی بازم برایه فرجتون دعا میکنم آخه به رحیم بودن خدا اطمینان دارم اون انقدر مهربونه که حتی دعایه یه گناه کار مثل من رو هم قبول میکنه .

خدایا منم بنده گناهکارت ، همون که همیشه از یادت غافله ، خدایا من بی آبرو  یه خواهش ازت دارم اونم فرج امام زمانه ....... خدایا این رو سیاه ازت میخواد که اونو جزع سربازایه حضرت قرارش بدی و شهادت در رکابش رو همچنین..... الهی آمین
چه غریبونه گذشتند جمعه های سوت و کور

هنوز اما نرسیدی ای تجلی ظهور

با تو ام، با تو که گفتی، تکیه گاه عاشقایی

میدونم یه دنیا نوری، ساده ای، بی انتهایی

مث لالایی بارون، تو کویر بی صدایی

تو خود عشقی، میدونم، ناجی فاصله هایی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهوونه یه هر عاشق باسه زنده بودنی

تو امید انتظاری تو دلای ناامید

مثل دیدن ستاره تو شبای ناپدید

عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی

غایب همیشه حاضر تو کجایی، تو کجایی

تو کجایی، تو کجایی


السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی

خدا کند تو بیایی


پیامبر گرامی اسلام(ص):
افضل اعمال امت من انتظار فرج است

حضرت صاحب الزمان مهدی موعود( عج):
ما هیچگاه شما را فراموش نمی کنیم و از یاد شما غافل نمی شویم.

خداوندا!

مرا ار آنها ساز

كه یاور و یار اویند

تلاشمندانه هوادار اویند

در فرمانبری به سویش می شتابند

به هر چه او می فرماید گردن می نهند

كیان او را پاس می دارند

در انجام خواست او پیشی می جویند

و پیش رویش جان می بازند

از عمق ناپیدای مظلومیت ما، صدای آمدنت را وعده می داد. صدا را، عدل خداوندی صلابت می بخشید و مهر ربانی گرما می داد و ما هر چه استقامت، از این صدا گرفتیم و هر چه تحمل از این نوا دریافتیم در زیر سهمگین ترین پنجه های شکنجه تاب می آوردیم که شکنجه زلف تو را می دیدیم در کشاکش تازیانه ها و چکاچک شمشیرها، برق نگاه تو تابمان می داد و صدای گامهای آمدنت توانمان می بخشید.رایحه ات که مژده حضور تو را بر دوش می کشید مرهمی بر زخمهای نو به نومان بود و جبر جانهای شکسته مان. دردها همه از آن رو تاب آوردنی بود که تو آمدنی بودی . انگار تخم شبز بودیم که در خاک انتظار تاب می آوردیم تا در هرم خورشید تو به بال و پر بنشینیم.
سنگینی بار انتظار بر پشت ما سنگینی بک سال و دو سال نیست سنگینی بک قرن و دو قرن نیست. حتی از زمان تودیع یازدهمین خورشید نیست. تاریخ انتظار و شکیبایی ما به آن ظلم که در عاشورا بر ما رفته است بر می گردد.
از آن زمان تا کنون ما به آب حیات انتظار زنده ایم . انتظار ظهور منتقم خون حسین. تاریخ استقامت ما از آن زمان هم دورتر می رود. از عاشورا می گذرد و به بعثت پیامبر اکرم می رسد. هم او در مقابل همه جهل و ظلم و کفر و شرک و عناد و فسادی که جهان آن زمان را پوشانده بود و وعده می فرمود که کسی خواهد آمد نامش نام من، کنیه اش کنیه من، لقبش لقب من. دوازدهمین وصی من خواهد بود و جهان را از توحید و عدل و عشق و داد پر خواهد فرمود. اما تاریخ صبر و انتظار ما به دورترها برمی گردد. به مظلومیت و تنهائی عیسی. به غربت موسی. به استقامت نوح و از همه اینها گذر می کند تا به مظلومیت هابیل می رسد. انتظار و بردباری ما را وسعتی است از هابیل تاکنون و تا برخاستن فریاد جبرئیل در زمین و آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان.
آری و در آن زمان هستی حیات خواهد یافت. عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهای خشکیده علم و جهل با خاک، انس جاودان خواهد گرفت. شیطان خلع سلاح خواهد شد.انسان بر مرکب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد کرد.


 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام مولایم

حالتان خوب است؟

آخ عجب سوالی! مگر ما میگذاریم؟!

امروز هم مثل همه روزهای دیگر از میان شهرهای تاریخ گذشت

ولی هیچ خبری از شما نیافتیم

اما خبرهای ناگوار ... چرا!

مولاجان

هر سحر که میشود

قلب و چشم را آب و جارو میکنم

پشت دستم را داغ میکنم که خطایی نکنم

حداقل یک روز خوب باشم اما ...

امان از این اما های ناپایان

امان از ویترین های زشتٍ زیبا که در حوالی به چشم میخورد

امان از دستان پرگناهم که از دستان منجی شما میلغزد

امان از بی فکری هایم

امان از خواب هایم ...

امان از کوچکی و ضعف هایم

چه جمله مشهوریست" تو کجایی؟"

عده ای بر بام دل نشسته و میگوید

عده ای دل را آب و جارو کرده و میگوید

عده ای هم دل را پنهان کرده و میگوید :"تو کجایی؟! نکند روزی بیایی؟!"

آه که هوای شهرمان بوی عجیبی میدهد

ولی من هیچوقت بوی انتظار را استشمام نکردم

گویا مردم شهر استسقاء گرفتند به نوشیدن شراب فجور

پس کی می آیی؟

این آفتاب دروغین هر صبح می آید و کذب روز شدن را سرمیدهد

من تصمیم کبری را گرفته ام تا مشق شب های غیبت کبری را بنویسم

اما امان از آن طفل های بی وجدان

با مداد های سیاهشان چه کارها که نمیکنند

ترسم از خنجرهای تیزی نیست که به رخم میکشند

ترسم از موریانه هایی ست که قصد ریشه ام را دارند

چه پرصدا و هیاهوست سکوتت ای پیر جوان تاریخ

امان از گوش هایی که کلاغ های سیاه دل بر روی آنان لانه کرده و صدای قارقارشان مانع بیداری دل میشوند که گویی برایش لالایی میخوانند!

عجب از باران های شبانه ای که تنها بالش آبی رنگم پاسخگویش شد

عجب از فریادهای چنبره زده ای که در تونل سکوت و تاریک نشسته است

ما مردم شهر پرنده هایی هستیم که پرواز را یادمان دادند و خود وارد قفس های خودخواهی هایمان شدیم

اما تو ای نرگس خوش بویمان

روا مدار که طفلان پر جَست و خیز به حال خود باشند

اصلا بیا معامله ای بکنیم

اشک هایم را چند میخری؟

بیقراری هایم چه؟

بدو بدو هایم چند؟

مقداری پول خورد دلتنگی هم هست

اگر اینها را در قلک عمرم بگذارم ، وصالت را میدهی؟

شگفتا که چه شیرین است نفس عمیقی که کشیدم

نفسی که بوی امید را میدهد

پس میروم ثروتم را جمع کنم

                            فردا هم شهری از شهرهای تاریخ است

                                                                     پس هنوز منتظریم

                                                                                           خدا نگهدار

                                                                                         


برچسب ها : ,,,,,,,,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی